هدف ؛ نقدی بر هدف گذاری ساده انگارانه ای که همه جا می خوانید
هدف؛ نقدی بر هدف گذاری ساده انگارانه ای که همه جا می خوانید
هدف
میخواهم یک حقیقت خودمانی را به شما بگوییم. تقریباً همه ما انسانها گرایش به تنبلی داریم. حتی به احتمال بسیار زیاد این گرایش به تنبلی در من از شما دوستی که مشغول خواندن این مقاله هستید بیشتر است!
برخی از دلایل وجود این گرایش می توانند به قرار زیر باشند:
- حالت اینرسی که از لحاظ فیزیکی و فکری در همه ما وجود دارد باعث میشود که ما علاقه زیادی به حفظ وضع موجود داشته باشیم.
- همه ما ذاتاً به دنبال امنیت هستیم و تمایل به انجام کاری که بخواهد این امنیت را به خطر بیاندازد و از بین ببرد نداریم. این امنیت میتواند شامل امنیت مالی، افرادی که به آنها نزدیک هستیم، شهری که در آن زندگی میکنیم و … باشد. بنابراین از به استقبال تغییرات نمیرویم.
- اغلب انسانها به دنبال دستیابی به لذت و دوری از رنج هستند. به همین خاطر در کوتاه مدت حاضر نمیشوند کاری انجام دهند که لذت و آسایش آنها را از بین ببرد و یا آنها را به دردسر و رنج بیاندازد.
همه این موارد یک نتیجه کلی را حاصل میکند و آن اینکه ما تمایلی به خروج از دایره آسایش خود نداشته باشیم. به همین خاطر پتانسیل شکست و عدم نتیجه گیری در همه ما وجود دارد، چرا که حالت پایه[۱] همه ما روی حالت تنبلی بسته شده است.
اما دستیابی به موفقیت و بهره وری حداکثر یک حالت و یک انتخاب آگاهانه است. ما تصمیم میگیریم که موفق باشیم و به همین خاطر کارهای خاصی را برای موفق شدن انجام میدهیم.
گوردون آلپورت[۲] روانشناس برجسته و صاحب نظر در مکتب روانشناسی کمال است. او عقیده دارد که نیروی پیشراننده اشخاص ناسالم کشمکشهای ناآگاه، سختیهای دوران کودکی و … است. اما اشخاص سالم از قید و اجبارهای گذشته آزادند و راهنمای این اشخاص زمان حال و هدفها و انتظاراتی است که از آینده دارند. نیروهای انگیزشی که در گذشته ریشه دارند ما را پیش نمیرانند بلکه برنامه ها و اهدافی که برای آینده داریم ما را به جلو می برند.
داشتن هدفهای درازمدت کانون وجود آدمی را تشکیل می دهد.
اهداف دراز مدت نیروهای یکپارچه کنندهای هستند که جنبه های مختلف شخصیت انسان را به یکدیگر پیوند میدهند.
جوهره هدف اینست که شخص چه میتواند باشد، نه اینکه چه بوده است و اکنون چه هست.
انسان پاسخگوی فعلپذیر محرکها و شرایط بیرونی نیست، بلکه خود شرایط و زندگی خود را رقم میزند و تعیین اهداف نقطه شروع برای ساختن شرایط است.
آبراهام مازلو این مسئله را به روشنی بیان کرده است که اگر آگاهانه طرحی را درافکنید که از آنچه در توان شماست کمتر باشید، به شما هشدار میدهم تا آخر عمرتان ناشاد خواهید بود.
اهداف باعث افزایش تنش میشوند. انسانهای سالم نیاز مداومی به تنوع و احساس درگیری تازه دارند. کارهای روزمره و عادی را کنار میگذارند و به جستجوی تجربه های تازه میروند.
خوشبختی به خودی خود هدف نیست، بلکه محصولی از یکپارچکی موفق شخصیت در مسیر جستجوی اهداف و آرزوهاست.
هدفهای نهایی اشخاص سالم در تحلیل نهایی دست نیافتنی هستند. هدف نهایی شخص را از هدف فرعی به سوی هدف فرعی دیگر میکشاند. بنابراین آلپورت میگوید که رستگاری تنها از آن کسی است که پیوسته در پی هدفهایی باشد که سرانجام به طور کامل دست نمی آید. چرا که اگر بلافاصله به اهداف خود برسیم دیگر انگیزهای در کار نیست تا زندگی ما را هدایت کند و همه جنبه های شخصیت ما را یکپارچه کند. هاروی کاشینگ جراح معروف مغز نقل کرده است که تنها راه دوام آوردن در زندگی، داشتن وظیفهای برای به انجام رساندن است.
بنا به نظریه گردون آلپورت، انجام کار در حد متوسط یا کافی افراد سالم را اقناع نمیکند، بلکه اینگونه افراد می خواهند کارشان را به بهترین نحو ممکن به انجام برسانند و در این راه به عالیترین سطوح مهارت و شایستگی برسند. بنابراین هرچه شخص با فعالیتها، مردم و اندیشه های متنوعتری در ارتباط باشد سلامت روان بیشتری می یابد.
بنابراین می توانید ملاحظه کنید که هدف داشتن واری مشخص کردن مشخصات کمی و کیفی کالا، وضعیت، شغل در مدت زمان مشخص است. هدف و هدف گذاری بیش از اینها خود وسیله هستند. وسیله ای برای دستیابی به سلامت روحی، روانی و جسمانی، به خود شکوفایی.
[۱] – Default
[۲] – Gordon Allport