چشم انداز در مقابل هدف؛ چون که صد آید نود هم پیش ماست
چشم انداز در مقابل هدف؛ چون که صد آید نود هم پیش ماست
در نتیجه مطالب قبلی در مورد اهداف و چشم انداز، بعنوان قدم اول در مسیر موفقیت و افزایش بهره وری، ضرورت تعیین چشم انداز شخصی کاملاً مشخص می شود. اینکه بدانیم بطورکلی میخواهیم در چه مسیری حرکت کنیم و چه جایگاهی را به عنوان یک انسان متعالی داشته باشیم بسیار با اهمیت تر از این است که بدانیم میخواهیم چه درآمد یا هدف دیگری را داشته باشیم.
در حالت اول و پس از تعیین چشم انداز شخصی، میتوانیم اهداف را به صورت گزینشی برای تعالی خود انتخاب کنیم، به طوریکه تمامی این اهداف در کنار یکدیگر مانند اجزا و قطعات یک پازل هستند. با دستیابی به تک تک آنها، ما گام به گام در مسیر تعالی انسانی خود قدم برمیداریم و تصویر خود را بیشتر شکوفا میکنیم تا یک وجود کلی و یکپارچه باشیم.
اما در حالت دوم و بدون داشتن چشم انداز متعالی از خود، این اهداف پراکنده و متعدد هستند که در پی نیازها ما را به هر طرف به دنبال خود می کشند. دلیل آن هم اینست که کارکرد مغز انسان، کارکردی کوتاه مدت است و تصمیماتی که می گیرد برای دوری از رنج و یا دستیابی به لذت، در بازه زمانی کوتاه مدت می باشد. بنابراین بدون داشتن چشم انداز کلی از خود، اهدافی که تعیین میشود سطح رفع همین نیازها خواهند بود. به طوری که در نهایت با دستیابی به هرکدام از این اهداف، هدف جدید و بزرگتری را می خواهیم و این مسیر همچنان ادامه پیدا می کند. در نیازهای سطح پائینتر گیر می افتیم بی آنکه معنی حقیقی و متعالی برای زندگی خود داشته باشیم.