چشم انداز در مقابل هدف؛ چون که صد آید نود هم پیش ماست

در نتیجه مطالب قبلی در مورد اهداف و چشم انداز، بعنوان قدم اول در مسیر موفقیت و افزایش بهره­ وری، ضرورت تعیین چشم انداز شخصی کاملاً مشخص می ­شود. اینکه بدانیم بطورکلی می­خواهیم در چه مسیری حرکت کنیم و چه جایگاهی را به عنوان یک انسان متعالی داشته باشیم بسیار با اهمیت­ تر از این است که بدانیم می­خواهیم چه درآمد یا هدف دیگری را داشته باشیم.

در حالت اول و پس از تعیین چشم ­انداز شخصی، می­توانیم اهداف را به صورت گزینشی برای تعالی خود انتخاب کنیم، به طوریکه تمامی این اهداف در کنار یکدیگر مانند اجزا و قطعات یک پازل هستند. با دستیابی به تک تک آنها، ما گام به گام در مسیر تعالی انسانی خود قدم برمی­داریم و تصویر خود را بیشتر شکوفا می­کنیم تا یک وجود کلی و یکپارچه باشیم.

اما در حالت دوم و بدون داشتن چشم ­انداز متعالی از خود، این اهداف پراکنده و متعدد هستند که در پی نیازها ما را به هر طرف به دنبال خود می ­کشند. دلیل آن هم اینست که کارکرد مغز انسان، کارکردی کوتاه مدت است و تصمیماتی که می ­گیرد برای دوری از رنج و یا دستیابی به لذت، در بازه زمانی کوتاه مدت می­ باشد. بنابراین بدون داشتن چشم­ انداز کلی از خود، اهدافی که تعیین می­شود سطح رفع همین نیازها خواهند بود. به طوری که در نهایت با دستیابی به هرکدام از این اهداف، هدف جدید و بزرگتری را می­ خواهیم و این مسیر همچنان ادامه پیدا می­ کند. در نیازهای سطح پائین­تر گیر می­ افتیم بی­ آنکه معنی حقیقی و متعالی برای زندگی خود داشته باشیم.

علی خادم الرضا

اگر از این مطلب رضایت دارید آن را به اشتراک بگذارید