انسان در جستجوی معنی
انسان در جستجوی معنی | نقدی بر نظریه ویکتور فرانکل و ارتباط آن با موفقیت شخصی
انسان در جستجوی معنی | “خدایت را با تمام قلبت، با تمام روحت و با تمام قدرتت دوست بدار”. این نوشتهای است که ویکتور فرانکل [۱]روانشناس نامی و خالق اثر جاودانه انسان در جستجوی معنی، در هنگام ورود خود به اردوگاه کار اجباری آلمان در جنگ جهانی دوم در جیب لباس یک زندانی کشته شده یافت، لباسی خود که مجبور شد از آن استفاده کند. تفسیر فرانکل از آن جمله این بود که پاسخ مثبت به زندگی، علی رغم هر چه با آن روبه رو می شویم، خواه رنج و خواه مرگ، یک فرمان است. چرا که در ناپیمودنی ترین راه ها و در نومید کننده ترین لحظات و وضعیتهاست که می توان عظیمترین معنا را یافت.
بخاطر همین نوشته بود که معنی حضور خود در آن جهنم را یافت و بخاطر آن بود که تمام گرسنگی، تشنگی، خستگی، بیماری، فشار روانی و … را تحمل کرد.
فرانکل در آن اردوگاه مشاهده کرد که به طور متوسط از هر ۲۸ نفر یک نفر زنده می ماند و مابقی یا کشته می شوند و یا خود را می کشند. او پس از بررسی بسیار زیاد ملاحظه کرد که کسانی که زنده می مانند الزاماً سالمترین، قویترین، باهوشترین، ثروتمندترین(قبل از اسیر شدن) و … نیستند. آنها اشخاصی هستند که برای زندگی خود معنایی دارند و به امید تحقق آن معنی و هدف بعد از پایان جنگ زنده مانده اند. این معنی میتواند پیدا کردن اعضای خانواده، ساختن کشور و … باشد.
فرانکل با تجربه دسته اول خود از زندگی سخت در اردوگاه کار اجباری، پس از پایان جنگ و رهایی، شاهکار خود را به وجود آورد و مکتب تازهای در روانشناسی به عنوان معنی درمانی[۲] را پدید بیاورد.
این نظریه به نیاز مداوم انسان به جستجو، نه برای خویشتن بلکه برای معنایی که به هستی ما منظوری ببخشد ارتباط دارد. طبق این نظر هر چه بیشتر بتوانیم از خود فراتر رویم و خود را در راه چیزی یا کسی ایثار کنیم، انسانتر می شویم. این معیار نهایی رشد و پرورش شخصیت سالم و متعالی است. بلعکس، نبودن معنا در زندگی و یا دنبال چیزهایی فقط برای نفع شخصی و نیازهای سطح پائین بودن بیماری روانی است.
نظریه معنی درمانی ویکتور فرانکل سه راه پیشنهادی برای معنی بخشیدن به زندگی ارائه می کند:
چیزی که می آفرینیم و به جهان عرضه میکنیم
معنی زندگی هر کس همان اندازه واقعی است که وظایف زندگانی او. به این معنی که وظایفی که برای خود تعیین می کنیم سرنوشت ما را میسازد. از طرف دیگر لازمه جستجوی معنی مسئولیت شخصی است. هیچ کس و هیچ چیز دیگر نمیتواند در زندگی به ما احساس معنی و منظور در زندگی بدهد. این مسئولیت خود ماست که راهمان را پیدا کنیم و آنگاه که یافتیم در آن پایداری کنیم.
چیزی که مانند تجربه از جهان میگیریم
تجربیات هر شخص از زندگی دارای فرازها و فرودهاست. اما همانطور که ارتفاع کوه را با بلندی قله آن میسنجند و نه با سطح دره های آن، معنی دار بودن زندگی را هم با اوجهای آن باید سنجید. در زندگی تعداد و دوام این اوج ها مهم نیست، بلکه شدت و عمقهای تجربهها مهم است. بر طبق این نظر معیار سنجش معنیدار بودن زندگی کیفیت آن است نه کمیت آن. همچنین آغاز کار زندگی و ادامه آن در سطح عالی، بیش از به انتها رساندن آن اهمیت دارد. در یک کلام عظمت یک زندگی را میتوان در عظمت یک لحظه آن سنجید.
طرز برخوردی که نسبت به رنج برمیگزینیم
در بسیاری مواقع شرایط تغییرناپذیر هستند. به هنگام رویارویی با چنین وضعی تنها راه پاسخگویی معقول، پذیرفتن است. شیوه ای که سرنوشت خود را میپذیریم، شهامتی که در تحمل رنج خود و وقاری که در برابر مصیبت نشان میدهیم، آزمون و سنجش نهایی ما به عنوان یک انسان است.
به نظر فرانکل انگیزش ما در زندگی، جستجوی معنی نه برای خودمان بلکه برای خود معنی است و این مستلزم فراموش کردن خویشتن است. انسان کامل بودن یعنی با کسی یا چیزی فراسوی خود پیوستن. درست به مانند چشم انسان که وقتی سالم باشد میتواند هر چیزی را ببیند اما از دیدن خود عاجز است. اما همین چشم، وقتی خودش را میبیند که به طور مثال آب مروارید آورده و بیمار باشد.
بنابراین جستجوی هدف تنها در خود و برای خود، شکست خود است. درست مانند یک بومرنگ؛ زمانی به سوی پرتاب کنندهاش باز میگردد که به هدف نخورده باشد، انسانها هم زمانی معنی و منظور خود را در عالم گم کرده باشند به خویشتن باز میگردند.
خواندن کتاب فوق العاده انسان در جستجوی معنی را به شما دوست عزیز توصیه میکنم. موفق باشید.
